من هم مثلِ تو
نازکتر از گُل و
ناگفتهتر از سکوت،
بسيار شکستهام.
...
و چقدر بیچراغ
از همين کوچههای خاموشِ ناآشنا گذشتم و
يک شيرِ پاک خورده نبود
که مرا به اسمِ کوچکِ خودم از خواب ِ گريه بخواند
بگويد هی گهواره به دوشِ بیمنزل
تو هم انگار يک اتفاقی برايت افتاده است
که اين همه از خواندنِ دوبارهی دريا ... خسته نمیشوی !؟
...
سیدعلی صالحی
آنقدر دل اتم پر بود ، که با شکافتنش دنیایی لرزید !
دل من نیز پر بود وقتی شکست ، ولی سکوتی کرد ....
که به دنیا می ارزید !!!
به جهان می آییم تا رویاها و آرمان های مان را بجوییم
اغلب آنچه در دسترس مان هست ، دست نیافتنی می کنیم .
در زندگی ما چیزهای مشخصی هست که مهری بر خود دارند که می گوید :
تنها هنگامی قدر مرا می دانی که مرا از دست داده باشی ... و دوباره مرا بازیابی .
تلاش برای کوتاه کردن راه هیچ حاصلی ندارد .....

دستانم در موهایم گره خورده
و چشمانم خاطراتِ مبهمی را دنبال می کرد
که دیگر هرگز دست یافتنی نمی نمود.
تقدیر ِ من هم چنین بود.. باید کاری متفاوت می کردم!
برای رسیدن به آرزو ها، گاه باید قوانین را زیر پا گذاشت.
هرچه که باشد،
زیر پا خواهم گذاشت......


